تبلیغات
ثانیه ها - باران
ثانیه ها

باران

شنبه 20 آبان 1391

باران که می بارد

دلم هوایی می شود

می خندم

می روم...

تا انتها.

بی خبر از اندوه کوچه ای که باز نیست.

دنبال خانه ای هستم با دری سبز

نشانیش را دیروز به من دادند

 امروز

همه ی درها سیاهند.

آسمان  کوچک است

اندازه ی نگاه  تو.

اما من

انگار حالم خوب است

شبیه باران

هنوز هم همه ی حرفها را باور می کنم

و اینبار

می خندم

میروم

و می بارم...

 


محمد مهدی اورسجی
شنبه 5 اسفند 1391 01:00 ب.ظ
سلام
قلمت پراز جوهرعشق
همیشه خوش ، خرم و شاد باشید

سید
پنجشنبه 30 آذر 1391 02:34 ب.ظ
سلام کاری نکرده ام که ارزش تقدیرداشته باشد
شماخوب بودیدوبه خبرنگارروزنامه آدرس خوبی رادادم .همین
الهی تاقیامت زنده باشید
پاسخ سمانه : سلام استاد.نظر لطفتونه.
حسن آذری
پنجشنبه 2 آذر 1391 11:26 ق.ظ
جهت عرض ادب
روح الله فریدونی
پنجشنبه 2 آذر 1391 08:08 ق.ظ
سلام. این یکی هم زیبا بود. آفرین
دست و ذهن توانای شما ستودنی است.
صادق حسینی
چهارشنبه 1 آذر 1391 08:08 ب.ظ
سلام دوست خوب من
کار بسیار زیبایی بود

از خوندن چندین باره اش لذت بردم
دست مریزاد
شهلا
چهارشنبه 1 آذر 1391 04:57 ب.ظ
زیبا بود...
گاهی باران که می بارد دلم تنگ می شود
راه می افتم...بی چتر
من بغض می کنم
آسمان گریه..
شهلا
چهارشنبه 1 آذر 1391 04:57 ب.ظ
زیبا بود...
گاهی باران که می بارد دلم تنگ می شود
راه می افتم...بی چتر
من بغض می کنم
آسمان گریه..
علی سخایی
دوشنبه 29 آبان 1391 06:48 ب.ظ
درود عزیز . خواندمت . موفق باشی شاعر
پژمان
یکشنبه 28 آبان 1391 08:48 ق.ظ
آسمان کوچک است
اندازه ی نگاه تو.
اما من
انگار حالم خوب است
شبیه باران

درود بانو
شعر با احساس از شما خواندم
شاد بمانید و تندرست
پاسخ سمانه : ممنون
علی جبرائیلی
یکشنبه 28 آبان 1391 12:47 ق.ظ
درود دوست عزیز
ممنون از حضور گرمتون
من شما رو به جمع دوستانم پیوند زدم
روی ماه خداوند را ببوس
شنبه 27 آبان 1391 11:39 ب.ظ
سلام
"امشب: به "روز"م...دعوتید به یک "عصر"انه...
علی جبرائیلی
شنبه 27 آبان 1391 09:29 ب.ظ
درود دوست عزیز
دعوتید به خوانش یك ترانه
روی ماه خداوند را ببوس
پنجشنبه 25 آبان 1391 09:03 ب.ظ
سلام
با افتخار دعوتید به صرف چای یخ!
بهنام
پنجشنبه 25 آبان 1391 05:05 ب.ظ
سلام
برای خوانش چند شعر میزبان شما هستم
سپاسگزار.
زندی
پنجشنبه 25 آبان 1391 05:05 ب.ظ
سلام.
این شعر محتاج بالیدن است و شیفته ی خواندن.
در انتظار نوایی از دوست...
نگار
پنجشنبه 25 آبان 1391 02:53 ب.ظ
ziba bud
mesle hamishe
upammmmmm
بیگی
چهارشنبه 24 آبان 1391 04:09 ب.ظ
با درود خدمت شما سمانه گرامی ..
گویا "باران" یکی از شعر های خداست
که هر دلی رو به نوعی درگیر عواطف خاصی میکنه
سروده ی بارانی شما رو پسندیدم
اما جسارتا اگر در سطر ابتدایی که به آمدن باران اشاره کردید .. میگفتید : "باران که می بارد" .. با انتهای سروده تون که گفتید : "و من می بارم"
همخوانی بیشتری ایجاد میشد
شاد و شاعر بمانید ..
پاسخ سمانه : ممنون استاد
شاهین شکیبا
چهارشنبه 24 آبان 1391 02:31 ق.ظ
سلام .
با یکدیگر حرف زدن ...
این اتفاقیه که امیدوارم درباره ی شعرتازه ای که روی وبلاگم می خونید ، بیافته ...
ابراهیم حسین زاده
سه شنبه 23 آبان 1391 10:06 ب.ظ
...منم! همان تپش آهنی که می چرخم
.
.
.
سلام
به روزم
فرزان
سه شنبه 23 آبان 1391 03:37 ب.ظ
سلام دوست خوبم...بسیار زیبا بود تصویر سروده ی شما...
پاسخ سمانه : ممنون
سمیرا
سه شنبه 23 آبان 1391 12:52 ب.ظ
سلام مرسی زیبا بود عزیزم ... فقط من با طرح سوال توی شعر موافق نیستم... بخصوص سوالی که بی جواب رها میشه... الان طرح این سوال چه ضرورتی داره وقتی هیچ کمکی به فهم مخاطب در مضمون شعر نمی کنه...پیشنهاد من اینه که بجای چرا امروز همه ی درها سیاهند؟ بگی اما اینجا تمام درها سیاهند... البته این فقط یه پیشنهاده حس خودت مهم تره... مرسی
پاسخ سمانه : مرسی
روی ماه خداوند را ببوس
دوشنبه 22 آبان 1391 05:33 ب.ظ
به من گفت بیا
به من گفت بمان
به من گفت بخند
به من گفت بمیر
آمدم
ماندم
خندیدم
مردم

سلام
امشب با حلزون به روزم!
دعوتید به یه فنجون قهوه...
سید مسلم مدنی
یکشنبه 21 آبان 1391 02:14 ب.ظ
سلام خسته نباشی
زیر بارون قدم زدن زیباست واین زیبایی
در شعرت پیداست
پاسخ سمانه : ممنون.فقط یه احساس بود که دوست داشتم بیانش کنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها