تبلیغات
ثانیه ها
 
درباره وبلاگ


سلام


مدیر وبلاگ : سمانه
پیوندها
نویسندگان
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ثانیه ها




از تو چه پنهان

بد می گذرد

روی این دایره لعنتی

بعضی روزها هوای خانه آنقدر ابری می شود

 که زندگی به گل می نشیند

و مادر راه می رود

به موازات عصایش

من اما می دانم

باید گاهی خاطره ها را پوشید

از پله ها پایین رفت و حتی

خیالی را دور زد

امروز حالم  خوب است 

دیگر نمی خندم

می ترسم

انگار غم ها 

روی خانه ام لانه کرده اند

پرواز می کنند

می آیند

روی شانه ام 

می نشینند

دستی روی موهام می کشند

و با خنده  می گویند:

کافیست
            
 حالا دیگر وقت گریه است.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 15 تیر 1392 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

 گوش کن...


به ابرهایی که هوایشان گرفته

 

 به اندازه ی چشمهایم.

 

خنده از نگاهم جا مانده

 

زیر وعده های خیس.

 

 

وقتی می بارند

 

                           

                       خنک میشود

 

زمینی که

 

سنگینی می کند

 

 

شادی هایم روی دلش.

...

 

یادت باشد

 

دعا می کنیم

 

تا ابد   

           

              زیر پاهایمان بمانی...

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 بهمن 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()
جیبهایم  پر از

دستهای بی مصرف فاصله.

کم آوردنِ من ایه
ام ندارد.

تنها مثالیست

برای یادآوری :

                   که آخر هر خنده ...

حالا زمان پرسیدن است

از کوچه های شهری که

دستهایم یکی یکی ورقشان می زد.

پاهایم خیال رفتن را

                     سر می خورند

                                 روی یخهای آخر اسفند.

و من همچنان  در تلخی ته فنجان

                                       بی آنکه

                                              چهره ای را در هم ببینم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 15 دی 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

مرتضوی - «سمانه آلخانیان» در سال 1362 در تهران متولد شد.

وی از دوران کودکی به ادبیات و هنر علاقه داشت

و در مقطع راهنمایی با سرودن شعری درباره باران، نخستین گامش را در حوزه شعر و شاعری برداشت.

وی پس از وقفه ای طولانی در حوزه شعر و شاعری،

با سکونت در بجنوردو ورود به انجمن ادبی عارف بجنوردی به شکل حرفه ای فعالیتش را در این زمینه دنبال کرد.

«آلخانیان» که در قالب سپید و کلاسیک (غزل) با مضامین عاشقانه و اجتماعی به سرودن اشعار می پردازد،

اظهار می دارد:

حضور در انجمن های ادبی به ارتقای سطح شعری شاعران کمک بسیاری می کند و سبب می شود

تا شاعر با شنیدن سروده های شاعران با تجربه به نقاط ضعف و قوت اشعار خود پی ببرد.

وی اضافه می کند: طی یک سالی که در جلسات انجمن شرکت می کنم تشویق ها و

نقدهای دیگر شاعران موجب شد تا به نیاز مخاطبان آگاه شوم و با ارتقای سطح شعرم نسبت به پاسخ گویی

به نیاز مخاطبان گام بردارم.

وی که در فضای مجازی نیز با شعرای دیگر شهرها و استان های کشور در ارتباط است می گوید:

ارتباط با شاعران از طریق فضای مجازی و بهره مندی از نقطه نظرات و انتقادهای آن ها به نوبه خود

در پیشبرد سطح شعری شاعران اثرگذار است.«آلخانیان» ادامه می دهد:

از آن جایی که امروزه حضور شاعران شهرها و استان های هم جوار در جلسات انجمن به ندرت صورت می گیرد،

بهره گیری از فضای مجازی به شرط انتقادهای درست و سازنده کمک شایانی به روند شعر استان

و به تبع آن کشور خواهد کرد.

وی الهام پذیری از شاعران را برای شاعران تازه کار بسیار مؤثر می داند و بیان می کند:

شاعر نباید با الهام پذیری از شاعران بزرگ به تقلید برسد بلکه باید بتواند آثاری با محتوایی نو و حتی با قالبی یکسان تولید کند.

وی که دانشجوی رشته گرافیک است فعالیت های فرهنگی و هنری در دانشگاه های استان را بسیار ضروری می داند

و اظهار می دارد: فعال کردن انجمن های مختلف فرهنگی و هنری به ویژه شعر در دانشگاه زمینه را

برای بروز شکوفایی استعدادها و ظرفیت های موجود در این حوزه بیشتر و در حکم سکوی پرشی

برای فعالان و علاقه مندان این عرصه است،

در حالی که جای چنین فعالیت هایی در برخی از دانشگاه های استان خالی است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 30 آذر 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()
خاطره ها را دوست ندارم

بوی
ماندن می دهند.

تقدیر را ببین!!!


 ثانیه ها "
هم"

زمان را قرض می گیرند

برای در جا زدن.

و چه بیخود است
                             
                             قانون ن
ظم

........

خوشحال نباش

کلاه بردار بزرگیست
                            
                                     دنیا

چقدر
زیبا خاممان کرده

و



چه زیبا تر خوابمان برده....







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 آذر 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

اگر آنروز

نمک دستهایم

چشمهایت را پر میکرد
.
.

شاید امروز

خاک پاهایت

 کورم نمی کرد...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 آذر 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

باران که می بارد

دلم هوایی می شود

می خندم

می روم...

تا انتها.

بی خبر از اندوه کوچه ای که باز نیست.

دنبال خانه ای هستم با دری سبز

نشانیش را دیروز به من دادند

 امروز

همه ی درها سیاهند.

آسمان  کوچک است

اندازه ی نگاه  تو.

اما من

انگار حالم خوب است

شبیه باران

هنوز هم همه ی حرفها را باور می کنم

و اینبار

می خندم

میروم

و می بارم...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 20 آبان 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

سبز می شود

بهار

شعر...

وتو

که بی دلیل می خندی

به پل میان انگشتهای باران

وسقف کاهگلی چشمهایم

به آرامش رنگ پریده

که هوس خوابیدن کرده

روی زانوی شعرها...

او هم می خندد

وقتی پشت ثانیه های شب

سرعت نور را وصله می زند.

امشب دوباره سقوط، آزاد شد

و شهر پر شد از تو

از فرار

از زمان رفته

که  اگر بی تومی گذشت

حالا

سایه های روی دیوار

ضربان خنده هایم را

 شمارش نمی کردند...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 12 آبان 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

کافیست دستت را دراز کنی

خنده هایم را قاب بگیری

روی دیوار رها کنی

و بعد ...

 

می دانم

سکوت     لای انگشتهایت را گرفته

لبهایم بی ملاحظه نیستند.

 

بگذریم...

 

من که دریا از سرم گذشت

نگران تو هستم

 آخر کار

آویزان شعرها می شوی که :

"چقدر زود دیر می شود"

 

" ":قیصر امین پور





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 مهر 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

سلام کردم

پاسخت خنده ای بود به چینهای پیشانیم.

چقدر جوان بودی

وقتی رنگ صورتی لبهایم زیبا بود.

شنیدن صدای مادر و

درست می شودهای پدر...

کاشته هایم را که برداشتم

تمام روزنه ها هم بسته شد

من ماندمو دفتر شعرهایم

که کمی سپید است و

 بیشترسیاه

حالا تو بخند

شاید پیشانیم دلیلی باشد برای خوشبختی آدمها......

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 28 شهریور 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

دستت را خواندم

کار آسیابان پیر نبود

سپیدی موهایم 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 20 شهریور 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

آخر چرا  تا  کی  فراموشی  بگیرم

یا که در این غمخانه خاموشی بگیرم

 

تا  کی  برای غفلتت هردم بمیرم

شب تا سحر این ماه را شاهد بگیرم

 

سخت است عاشق بودن وساکت نشستن

خندان برای دیگران ' در خود شکستن

 

این سنگ ها فهمیده اند حرف لبانم

من مانده ام ' تا کی سکوتت را ببینم

 

شادی برایم آرزو گشته ' اسیرم

خواهم برای شادیت درجا بمیرم

 

شاید سکوتم بهتر از فریاد گیراست

فریاد من در برق چشمانم هویداست

 

عاقل که نه' دیوانه  و مستیم  و شیدا

حتما خدا داند صلاح کار ما را

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 شهریور 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

  وای بر تو که تمام نمی شوی

  دین و ایمانم را باد با خود برد

  باران شهاب که بارید

  آرزوهایم محال تر شدند

  سرت شلوغ بود ؟

  چه دیر لبهایم را خواندی و

  سرخ کردی صورتت را با سیلی های شبانه

   وارونه راه می روم تا

  زمینت را فریب دهم

  از خوشیست یا

  ناخوشی؟

  نمی دانم

  حرف که می زنم

  آدمهات می گویند

  ناله می کنم

   شرمنده ام

  باید تمام شوی

  فاتحه ات را مدتهاست که خوانده اند . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 شهریور 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

شب صورتش را بر شیشه چسبانده

تا شاید دل سپیدت را به موهایت گره بزند

صدای سوت مستی رگهایش را تیغ میزند

زنی سازش را کوک می کند

ساعت

 خودش را خفه میکند

دست بر صورتت که می کشی

دنیا به یکباره فرو می ریزد.

صدای سازی از دور می آید

ولی آرام

آرام

و آرامتر

در پیچ کوچه گم می شود.

چشمانت را بروی سیاهی ببند

نمیخواهم شب نیمه کاره بماند . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 21 مرداد 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

   شروع که شدی

   صدایت غوغا کرد

   چمدانت را بستند  و

   راوی قصه ای شدی که هیچگاه کلاغش به خانه نمی رسد

   امروز

   عنکبوتها لانه می سازند و

   حرف زنان یکیست.

   شیپورچی در اتاق خالی نی می زند.

   فردا

   چمدانت سنگین تر که می شود

   حرفها را آویزه ی پاهایت می کنی

   هفت سینت می شود هفت میم  و

   فرقی نمی کند که انگور را چند روزه بنوشی .

   از چرخ و فلک سر می خوری و می خندی

به شتری که دم خانه ات خوابیده و باید ساربانش باشی  .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 19 مرداد 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

   روی هر حادثه لبخند زنان

   لحظه ها را به گنه می آمیخت

   و به سنگینی امواج خروشان هر دم

   نفسش را به نفسهای خدا می آویخت

   روی هر شاخه به دنبال گلی

   غافل از اینکه دگر خاری نیست

   صحبت از آدم و حوا نکنم

   که دگر راسته ی کارم نیست

   صحبت از عاشق و معشوق که نه

   صحبت از خالق و مخلوق هم نیست

   صحبت از سادگی آدمهاست

   صحبت از جام می تو خالیست

   صحبت از گریه ی بی فریاد است

   صحبت از ناله و از تنهاییست

   شعرهایم دگر از شادی نیست

   حرفهایم همه از بی حالیست

   پس چه جای دگری دارد دل

   که به شعرهای فروغ هم خوش نیست . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 مرداد 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

  چقدر بزرگ شدی

  وقتی خودت را از سایه ی من بالا کشیدی و

  موهایت را آنگونه که بود شانه نکردی .

  من اینجا کلاغهای در بدر را می شمارم و می فهمم که

   اندازه ی تو از تمامی پرهای سفیدشان هم کوچکتر است.

   کوچکی بزرگت را می بینم و یاد دردهایی می افتم که

   چقدر بی موقع بزرگم کردند          

    آنقدر که حالا تمام شادی ها را بالا می آورم .

  اینبار تو واقعیت را بگو

  نترس

  من آسمان را نگه داشته ام که به زمین نیاید . . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 14 مرداد 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

  یک سال است که به جای دست خاک می خورد

  سه تارم

  و صدایش هم در نمی آید. . .





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 مرداد 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()

  گفته بودند که من

  شانه هایت را برای گریه می خواهم

 افسوس نگفتند به تو

 غم و اندوه من از رفتن این ثانیه هاست

   که مبادا در این رفتن ها

   صحبت از لحظه ی بی من باشد. . .



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 مرداد 1391 :: نویسنده : سمانه
نظرات ()